جیغ
( پدر سوخته چه لگدی می زنه ! شکم آدم و در میاره . همش تقصیر توِِِِ. به تو رفته لاکردار )
( من کی لگد زدم دروغگو ) وصدای خنده هاشان به هوا بلند شد .
( چه دختری شه خدا می دونه . فکر کنم هر روز باید با پسرای همسایه دعوا کنی سر این سلیته )
( پسره . اینقد با نشستن دستاش و شلخته بازی هاش رو اعصابت راه بره که بگی غلت کردم )
وباز صدای خنده بود که می پیچید توی اتاق .
( می خوای صداشو بشنوی ؟ )
( اهووم )
مرد گوشش را روی شکم برآمده زن گذاشت ... ترمز ماشینی از کوچه جیغ بلندی کشید . هر دو با چشم های دریده به سمت پنجره برگشتند .

نوشته شده توسط آتریسا رشنوی در جمعه 19 بهمن1386 | موضوع: